ميرزا شمس بخارايى

155

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

كيانى قورقوشون محلى است كه معادن سرب در آنجا بسيار است . اهل سكنهء آن اوزبيك و تا كاشغر بيست و چهار فرسنگ مسافت دارد . اوزبيكها و كاشغريها سرب را از آنجا استخراج نموده به كار و مصرف مىرسانند و بعضى آنجا را « بلاغ قورشون » مىنامند . در محاربهء چين از اهالى كاشغر و بلاغ قورشون ، يعنى از مسلمانها ، بسيارى به خوقند مهاجرت نموده در پناه محمّد على خان خوقندى مىزيستند . دولت چين به واسطهء اينكه محمّد على خان را به طرف خود مايل نمايد ، يعنى هر گاه فراريان يا مهاجرين بخواهند به استمداد اولاد و احفاد خواجه‌ها لشكر به آن حدود بكشند او مانع شود ، همه ساله مبلغ دويست و پنجاه هزار « يانب مسكوك نقره » به او مىدادند . ولى زمانى كه جهانگير خواجه دوباره لشكرى از مهاجرين كاشغر جمع نموده به عزم حملهء بر چينىها حركت كرد ، محمد على خان خوقندى در خفا لشكرى به استمداد وى فرستاد و چندى ما بين جهانگير خواجه و چينىها محاربهء شديد درگير بود ، تا آخر الامر محمد على خان با دولت چين قرار داد كه چينيان مسلمانان را به اختيار خود گذارند كه به سلامت به خوقند مسافرت نمايند يا اگر بخواهند در كاشغر بمانند تعرّضى به آنها نرسانند . پس عقد مصالحه بسته گرديد و قريب هفتاد هزار خانوار از كاشغرىها به خوقند مهاجرت گزيده و در كمال خوشى و آزادى مىگذاردند و بيست هزار از مسلمانها در شهر خان بمانده به جايى نرفتند و دل برنكندند كه از وطن خويش مهاجرت نمايند ؛ و دولت چين به هر سال مبلغ ده هزار تيل كه اشرفى بخارايى است به رسم معاهده به محمّد على خان مىداد و بدين واسطه مدّتهاى چند لشكر كشى از طرفين موقوف بود . ذكر استيلا و سلطنت جهانگير كه در سنهء 1826 و سنهء 1827 به وقوع پيوسته جهانگير خواجه از اولاد و احفاد خواجه‌هاى كاشغر است . بعد از مهاجمات لشكر چين به كاشغر و تصرّف آنجا ، وى به طرف خوقند فرار نمود . از مسلمانهاى خوقند و مهاجرين كاشغر و چركسها يا قرغيزها بسيارى به وى ارادت يافتند . خواجه